• Facebook
  • Twitter
  • Rss
  • Plus

توضیح درباره احادیث امام زمان(عج) (بخش اول) ویژگی

بهمن 17
رای دادن به این مورد
(0 آرا)

 

 

 

تذکر: نویسنده‌ی این مقاله از علمای اهل سنت می‌باشد که این مقاله را در دفاع از احادیث مهدویت به نگارش درآورده است.
هدف از باز نشر این مقاله اثبات این نکته است که بسیاری از علمای اهل سنت نیز معترف به مسأله‌ی مهدویت می‌باشند. لذا ممکن است بعضی از جزئیات مطالب مقاله دقیقاً منطبق بر عقیده‌ی شیعه نباشد.
استفاده از مستندات این مقاله برای محققین بسیار مفید خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

پاسخ بر کسانی که احادیث صحیح پیرامون مهدی را نمی‌پذیرند!
در پی وقوع حادثه «جهیمان» (1)، که قلب هر مسلمانی را به درد می‌آورد پاره‌ای پرسش‌ها پیرامون ظهور مهدی در آخرالزمان مطرح گردیده است که آیا احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره صحت دارد یا نه؟ بعضی از علماء در رادیو و مطبوعات صحت بسیاری از احادیث وارد شده در این خصوص را تبیین نموده‌اند و از آنجمله «شیخ عبدالعزیزبن عبداالله بن باز» رئیس مراکز تحقیقات علمی افتاء، دعوت و ارشاد است، که در اثبات این موضوع، با نقل احادیث فراوان و صحیح از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالبی را اظهار داشته و اقدام آن گروه باطل را در تجاوز به بیت الله الحرام، تفبیح نموده است. و همچنین جناب «شیخ عبدالعزیزبن صالح» امام و خطیب مسجدالنّبی (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در یکی از خطبه‌های نماز جمعه، ضمن تقبیح نمودن تجاوز این گروه گناهاکار و متجاوز، روشن نمودند که اعضای این گروه و مهدی ادعایی شان در یک وادی قرار دارند و آن مهدی موعودی که ذکر وی در احادیث آمده است در یک وادی دیگر.
متأسفانه در مقابل این دفاع از حق، جناب «شیخ عبدالله بن زید المحمود» رئیس دادگاههای شرعی کشور «قطر»! هم رساله‌ای تحت عنوان: لامهدی ینتظر بعد الرسول خیرالبشر- پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نباید به انتظار ظهور هیچ مهدی نشست! منتشر نموده و در آن با دنباله روی از برخی نویسندگان قرن چهاردهم هجری، که در شناخت صحت و سقم احادیث تخصص و خبرگی ندارند و با تکیه بر شبهه‌های عقلی، هرآنچه را که درباره‌ی حضرت مهدی آمده است، دروغ پنداشته و گفتار این نویسندگان را درباره خرافی بودن این احادیث، تکرار نموده است...
از اینرو من برای نمایاندن اوهام و اشتباهات وی در آن رساله، به نوشتن این سطور مبادرت ورزیده‌ام، تا روشن شود که احادیث صحیح بسیاری، بر ظهور مهدی در آخر الزمان دلالت دارد و علمای پیشین و معاصر اهل سنت در این مورد اتفاق نظر دارند مگر آنهایی که از راه حق دور شده و به «شذوذ» پیوسته‌اند!
***
در اینجا اشاره به این نکته مناسب است که من در گذشته نیز بحثی را تحت عنوان «عقیدة اهل السنة والاثر فی المهدی المنتظر» نوشته‌ام که در شماره‌ی سوم سال اول مجله‌ی الجامعه الاسلامیه در ماه ذی القعده 1388 هـ در «مدینه منوره» منتشر شده است. بحث فوق شامل ده بخش ذیل می‌شود:
نخست: در ذکر اسامی صحابه که به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احادیث مهدی را روایت کرده‌اند.
دوم: در ذکر نام امامانی که احادیث و آثار وارده درباره‌ی مهدی را در کتابهایشان آورده‌اند.
سوم: در ذکر اسامی علمایی که پیرامون مسأله‌ی مهدی تألیفات مستقلی دارند.
چهارم: در ذکر اسامی علمایی که تواتر احادیث مهدی را بازگو نموده‌اند ... و نقل سخنان آنان در این زمینه.
پنجم: در ذکر بحضی احادیث مندرج در صحیحین که با مسأله‌ی مهدی ارتباط دارد.
ششم: در ذکر برخی احادیث مهدی که در غیرصحیحین درج گردیده است به همراه سخنانی پیرامون اسناد این احادیث.
هفتم: در ذکر نام بعضی از علماء که به احادیث مهدی استدلال نموده و به وجوب آنها اعتقاد دارند و نقل سخنانشان در این باره.
هشتم: در ذکر اسامی کسانی که احادیث مهدی را انکار یا درباره‌ی آن تردید روا داشته‌اند، به همراه بررسی اجمالی سخنان آنان.
نهم: در نقل پاره‌ای از مطالبی که گمان می‌رود با احادیث مهدی تضاد دارد و پاسخگویی به آنها.
دهم: سخن پایانی در بیان اینکه تصدیق و باور نمودن ظهور مهدی در آخرالزمان، جزو «ایمان به غیب» است و اینکه اعتقاد اهل سنت به مهدی، با اعتقاد شیعه ارتباطی ندارد. (!)
بحث جدید در توضیح و تبیین احادیث مربوط به مهدی
1- ظهور مهدی از دیدگاه شیخ عبدالله بن محمود
شیخ ابن محمود رساله خود را لامهدی ینتظر بعد الرسول خیرالبشر نام داده و در صفحه 14 آن می‌نویسد:
«ای دانشمندان و دانشجویان و توده‌های مردم! آموزش و اعتقادمان باید بر این پایه استوار باشد که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ «مهدیی» در کار نیست، همچنانکه بعد از پیامبر، هیچ پیامبری در کار نبوده و نخواهد آمد.»
او باز در صفحه‌ی 29 رساله خود می‌گوید:
«حقیقتی که ما بدان اعتقاد داریم و مردم را به آگاهی و عمل به آن فرامی‌خوانیم این است که بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ مهدیی نمی‌آید همان طور که هیچ پیامبر دیگری نخواهد آمد.»
به نظر من:
1- در نامگذاری: لامهدی ینتظر بعدالرسول خیرالبشر که ایشان انتخاب کرده‌اند، نوعی «اطلاق» و «عمومیت» وجود دارد که علاوه بر انکار ظهور مهدی در آخرالزمان، از جمله‌ی «بعدالرسول خیرالبشر» در ذهن شنونده انکار نزول عیسی (علیه السلام) در آخرالزمان نیز تداعی می‌شود. اگر در این عبارت، محدودیت وجود داشت که احتمال انکار نزول عیسی (علیه السلام) از آن برنمی‌آمد، باز مشکل آسانتر می‌شد. از سوی دیگر، در رساله مورد بحث به طور صریح نزول عیسی (علیه السلام) را مطرح نساخته مگر در سیاق سخنان اهل سنت، و از شواهد و قرائن چنین برمی‌آید که رساله وی برای انکار سخنان اهل سنت تألیف و تدوین یافته است. زیرا در صفحه‌ی 51 حدیثی پیرامون نزول عیسی (علیه السلام) و کشته شدن دجال به دست وی و نماز گزاردن وی پشت سر مهدی آمده است و «شیخ ابن محمود» به نقل از «شیخ علی قاری» در کتابش الموضوعات الکبیره گفته است که این حدیث «مجعول» است! درحالی که شیخ علی قاری مدعی نیست که این حدیث مجعول است، بلکه در کتاب مذکور آمده است که این حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ثبوت رسیده است که ما عین سخنان«شیخ علی» را خواهیم آورد.
2- دعوت به انکار ظهور مهدی در آخرالزمان، در واقع دعوت به انکار احادیثی است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده و صحت آنها مسلّم و مسجّل گردیده و پیمودن راهی است خلاف آنچه که علمای اهل سنت چون: بیهقی، عقیلی، خطایی، قاضی عیاض، قرطبی، ذهبی، ابن تیمیّه، ابن القیم، ابن کثیر و دیگران، تا کنون آن را پیموده‌اند.
2 - دیدگاه قدمای اهل سنت پیرامون اندیشه مهدی
شیخ عبدالله بن محمود در صفحه‌ی 3 رساله خود مدعی است:
«اصولاً اندیشه‌ی مهدی از اعتقادات قدمای اهل سنت نیست و در قرن اول هـ اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروانشان از این اندیشه یاد نکرده اند!»
در پاسخ می‌گوییم: احادیث فراوانی درباره‌ی ظهور مهدی در آخرالزمان به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ثبت رسیده و از اصحاب به دست پیروان بعدی واصل گردیده است. و با توجه به تواتر آنها چگونه می‌توان گفت که در قرن اول اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروانشان از این اندیشه یاد نکردند؟!. شوکانی در کتابش التوضیح احادیث مهدی، دجال و مسیح (علیه السلام) را متواتر می‌داند. «صدیق حسن خان» در کتابش الاذاعه نیز به این امر اذعان دارد و می‌نویسد: «احادیث وارده درباره‌ی مهدی که امکان وقوف برآنها میسر گردیده، پنجاه حدیث می‌باشد که در بین آنها صحیح، حسن، ضعیف و منجبر وجود دارد. این احادیث بدون هیچ شک و شبهه‌ای، متواتر است بلکه اطلاق صفت تواتر بر موارد کمتر از آنها در کلیه اصطاحات مدّون در اصول، صدق می‌کند. از طرفی، آثار رسیده از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که بر ظهور مهدی صراحت دارد، بسیار زیاد است و «حکم رفع» دارد، چه در این گونه موارد مجال اجتهاد نیست.»
3- اندیشه ظهور مهدی نزد اهل تشیع و اهل تسنن
شیخ ابن محمود باز در صفحه‌ی 3 می‌نویسد:
«نخستین کسانی که از این اندیشه- اندیشه‌ی مهدی- حمایت نموده‌اند، شیعیان بوده‌اند و از جمله‌ی اعتقادات آنان، ایمان به امام غائب و منتظر است که زمین را از داد آکنده می‌سازد بعد از آنکه از ستم لبریز گشته باشد! و او، امام دوازدهم محمدبن الحسن العسکری است. این اندیشه از راه همنشینی، همدمی و اختلاط به اهل تسنن سرایت کرده و در اعتقاداتشان راه یافت ولی جزو اصول اعتقادی‌شان نمی‌باشد.
در پاسخ باید گفت که میان اعتقاد اهل تشیع و اهل تسنن در این موضوع، تفاوت فاحشی وجود دارد. زیرا مهدی در نزد اهل سنت فقط یک امام از جمله امامان مسلمانان است و عدالت گستر و شریعتمدار است، در آخرالزمان زاده می‌شود و رهبری مسلمانان را به عهده می‌گیرد و خروج دجال و نزول عیسی در زمان او انجام می‌پذیرد. اما وی معصوم نیست. اهل تسنن در این مورد به احادیث ثابت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) استناد می‌جویند که در کتب ایشان تدوین یافته و صحت و ثبوت آن از سوی حدیث دانان و سنت شناسان و فرهیختگان مورد اعتماد چون بیهقی، عقیلی، ذهبی، ابن تیمیه، ابن القیم، ابن کثیر و دیگران تأیید شده است.
ولی مهدی شیعیان، محمدبن الحسن العسگری نام دارد. وی در حوالی نیمه‌ی قرن سوم [هجری] به دنیا آمد و در طفولیت وارد زیرزمین شد همچنان در آنجا اقامت دارد. (2) وی در بین امامان دوازده گانه، دوازدهمین امام می‌باشد. شیعیان اعتقاد دارند که امامان معصوم‌اند و دارای صفاتی بی‌حد و حصر می‌باشند. برای نمونه سخنان دو شخصیت بزرگ شیعه را می‌آوریم:
1-کلینی مؤلف کتاب الکافی که از بزرگترین کتب شیعه است و نزد شیعیان جایگاهی مشابه با صحیح بخاری نزد اهل تسنن دارد. چندین فصل به احادیث شیعه اختصاص داده است که در اینجا به ذکر پاره‌ای از عناوین این فصول اکتفا می‌کنیم:
فصل- امامان از تمامی علومی که به فرشتگان و پیامبران رسیده است آگاهی دارند.
فصل- امامان از زمان مرگشان خبر دارند و نمی‌میرند مگر با اختیار خودشان.
فصل- امامان نسبت به «ما کان و ما یکون» - گذشته و آینده- آگاهی دارند و هیچ چیز بر آنان پوشیده نیست.
فصل- تمامی کتابهایی که از جانب خداوند متعال به زبانهای مختلف نازل گردیده، نزد امامان شناخته شده است.
فصل- بجز امامان، هیچکس تمام قرآن را جمع آوری نکرده است و امامان و تمامی علوم قرآن واقفند.
فصل- آنچه پیش مردم حق شناخته می‌شود، حق نیست مگر اینکه از امامان نقل شده باشد و هرآنچه از امامان نقل نشده باشد، صحیح نیست!
2-آیت الله خمینی رهبر معاصر شیعیان و مرجع عالی آنان، در کتابش؛ حکومت اسلامی که حاوی درسهای فقهی‌اش برای طلاب علوم دینی در نجف است در صفحه‌ی 52 چاپ بیروت تحت عنوان «ولایت فقیه» می‌نویسد:
«از لوازم مذهب ما این است که امامان ما مقامی دارند که هیچ فرشته یا پیامبری بدان نائل نمی‌آید. به موجب روایات و احادیثی که نزد ماست، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیه السلام) پیش از این جهان نور بودند و خداوند آنان را به عرش خود خیره ساخته بود و آنچنان منزلت و جایگاهی مقرب دارند که جز خدا کسی از آن اطلاعی ندارد. جبرئیل آنچنانکه در روایات معراج آمده است گفت: «اگر یک سر سوزن نزدیک می‌شدم، می‌سوختم». از امامان روایت شده است که ما با خدا حالاتی داریم که هیچ فرشته‌ی مقرب یا پیامبر مرسل بدان نائل نمی‌گردد.»
4- ظهور مهدی و فتنه‌ها؟!
شیخ ابن محمود در صفحه 5 رساله خود می‌گوید:
پرواضح است که زیانها و مفاسد بزرگی چون برانگیختن فتنه‌ها و ریخته شدن خون بیگناهان بر اعتقاد به مهدی و اذعان به صحت ظهور وی مترتب است. از اینرو تاریخ مدروس و واقعیت ملموس بر چگونگی این واقعه گواهی دارند. بنابراین ساحت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اظهار چنین مطالبی مبرا می‌باشد، زیرا دین بدون آن هـ کامل است.
وی سپس در صفحه 37 می‌گوید: «اما اعتقاد به بطلان آن و باور نکردن آن به قلبها آسودگی، شادی، آرامش، و اطمینان می‌بخشد و مردم را از تزلزل و فتنه انگیزی می‌رهاند!.»
پاسخ این ادعا بر چند وجه است:
1- ظهور مهدی در آخرالزمان جزو امور غیبی است که باور داشت آن منوط به اثبات نص حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. براساس نصوص موجود منقول از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، ظهور مهدی در آخرالزمان و نماز گزاردن عیسی (علیه السلام) پشت سر وی به اثبات رسیده است. علمای دانشور و حدیث شناسان برجسته بر ثبوت این نصوص صحه گذارده‌اند. بنابراین باید اخبار رسیده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را باور کرد، چه از امور گذشته و یا آینده باشد و چه از امور موجود که از دید ما پنهان است.
2- انکار ظهور مهدی در آخرالزمان جلوی وقوع فتنه‌ها را نگرفته و موجب امنیت و اطمینان نمی‌گردد به این دلیل که خدا در قرآن می‌فرماید: «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ» (محمد پدر هیچیک از افراد شما نیست ولی رسول خدا و خاتم پیامبران است) و پس از این آیه، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «و أنا خاتم النبیین لانبّی بعدی» (من خاتم پیامبرانم و هیچ پیامبری پس از من نیست)، با این حال بسیاری از مدعیان نبوت پیدا شده‌اند و از این رهگذر، زیانهای فراوانی بر مسلمانان وارد گردیده است. ولی آنچه که در برابر فتنه‌ها و مصائب همواره به امّت مصونیت بخشیده و سلامت، امنیت و رستگاری را تضمین نموده، پایبندی به شریعت الهی و چنگ زدن به ریسمان خداوندی است که خود فرموده است: «یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (ای اهل ایمان شما اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری کند و ثابت قدم گرداند.) و فرمود: «وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا ، وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِب» (...هرکس خداترس شود، خدا راه بیرون شدن (از حوادث سخت عالم) را بر او می‌گشاید و از جایی که گمان نبرد به او روزی عطا کند ...)، همچنین فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى? یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم ...» (...خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند...) و فرمود: «وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَن كَثِیرٍ» (و آنچه رنج و مصائب به شما می‌رسد همه از دست خود شماست در صورتی که خدا بسیای از اعمال بد را عفو می‌کند.) و نیز فرمود: «...وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ الَّذِینَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ» (...هرکه خدا را یاری کند، البته خدا او را یاری خواهد کرد که خدا را منتهای اقتدار و توانایی است، آنهایی هستند که اگر در روی زمین به آنان اقتدار و تمکین دهیم نماز بپا می‌دارند. و زکوة به مستحقان می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و عاقبت کارها به دست خداست.) و فرمود: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (و خدا به کسانی که از شما بندگان ایمان آرد و نیکوکار گردد وعده فرمود که در زمین خلافت دهد، چنانکه امم صالح پیمبران سلف جانشین پیشینیان خود شدند و علاوه بر خلافت دین پسندیده‌ی آنان را بر همه‌ی ادیان تمکین و تسلط عطا کند و به همه مؤمنان پس از خوف و اندیشه از دشمنان ایمنی کامل دهد که مرا به یگانگی بی هیچ شائبه‌ی شرک و ریا پرستش کنند و بعد، از آن هرکه کافر شود به حقیقت همان فاسقان تبهکارند) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «احْفَظِ اللَّهَ یَحْفَظْکَ» (به یاد خدا باشید خداوند شما را حفظ می‌نماید) ... و دیگر ادله‌ی قرآن کریم و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)...
3- وجود افراد دیوانه و یا شبه مجنون مدعی مهدویت در پاره‌ای از دورانها که زیانهای بسیاری بر مسلمانان وارد ساخته‌اند، بر باورداشت آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در احادیث صحیح مدنظر داشتند، تأثیر ندارد. مقصود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعتقاد به آن مهدی است که عیسی (علیه السلام) در پشت سر وی به نماز می‌ایستد. آنچه از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ثبت رسیده باید مورد تصدیق قرار گیرد و هر مدعی دروغین مهدویت که در بین مسلمانان تفرقه افکنی می‌کنند، باید نابود شوند. وظیفه‌ی ما این است که با پذیرش حق، باطل را رد کنیم نه اینکه به خاطر ادعاهای بی‌اساس مشتی از افراد مفسد و نیرنگ باز، حق را مردود و نصوص را کذب بدانیم.
5 - احادیث ظهور مهدی در صحیحین!
شیخ ابن محمود باز در صفحات6،8،26،31،39 می‌نویسد:
«یکی از علل ضعف احادیث مربوط به مهدی این است که این احادیث در صحیح بخاری و صحیح مسلم درج نشده و عدم درج آنها در صحیحین، دلیل ضعف آنها نزد شیخین: بخاری و مسلم است.
در پاسخ باید گفت:
1-عدم درج حدیث در صحیحین، دلیلی بر ضعف آن در نزد شیخین: بخاری و مسلم نیست. زیرا آن دو هرگز مدعی آن نبوده‌اند که در صحاح آنها هر آنچه صحیح است به تمام و کمال نقل و ضبط شده است. یا اینکه از آنها نقل نشده که قصد جمع آوری کلیه‌ی احادیث صحیح را داشته‌اند، تا بتوان گفت هرآنچه در صحیحین نیامده، ضعیف است، بلکه بخاری و مسلم برخلاف این مطلب تصریح دارند. «ابن عمرو» در کتاب علوم الحدیث می‌گوید: «بخاری و مسلم کلیه احادیث صحیح را در صحیحین ضبط نکرده و به این امر پایبند نبوده‌اند.» از بخاری نقل شده که گفته است: «در کتاب جامع خودم چیزی جز آنچه صحیح است نیاورده‌ام ولی به علت کثرت احادیث از نقل برخی احادیث صحیح، صرف نظر کرده‌ام» و از مسلم نیز نقل شده که وی گفته است: «هرآنچه نزد من بوده و در این کتاب، آورده‌ام، صحیح نیست، بلکه من هرآنچه مورد اتفاق همگان بوده، در اینجا گرد آورده‌ام.» «حافظ بن حجر» در مقدمه فتح الباری می‌گوید: «اسماعیلی به نقل از بخاری روایت کرده و از قول وی گفته است: «در این کتاب جز (حدیث) ‌صحیح نیاورده‌ام و آنچه از حدیث صحیح فروگذاشته‌ام، از احادیثی که نقل کرده‌ام بیشتر است.» «نووی» در مقدمه‌ی شرح صحیح مسلم پس از اشاره به اینکه بعضی‌ها بخاری و مسلم را طبق شرطهایشان به درج احادیث ملزم کردند اما آن دو نتوانستند آنها را در صحیحین بیاورند، می‌گوید: «این الزام در واقع منطقی نیست، زیرا این دو به ضبط کلیه‌ی احادیث پایبند نبودند، بلکه خود تصریح دارند که نتوانسته‌اند کلیه احادیث را ضبط نمایند و قصدشان این بوده که مجملی از احادیث را جمع آوری کنند، درست همان گونه که فقیهی بخواهد پاره‌ای از مسائل را گردآوری نماید، نه اینکه همه‌ی مسائل را یکجا گرد آورد.»
علاوه بر این، آنچه عدم ضبط کلیه‌ی احادیث صحیح از سوی بخاری و عدم پایبندی‌اش به این امر را روشن می‌سازد، این گفته‌ی خود بخاری است «من صدهزار حدیث صحیح و دویست هزار حدیث غیرصحیح را حفظ کردم، درحالی که می‌دانیم احادیث منتسب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با احتساب احادیث معلقه، جملگی از ده هزار حدیث تجاوز نمی‌کند.» از سوی دیگر «الحاکم» بر بخاری و مسلم «خرده» گرفته که چرا بسیاری از احادیث را نیاورده‌اند؟ وی در کتاب المستدرک علی الصحیحین احادیث مورد نظر خود را آورده و صحیح دانسته است که «ذهبی» در التلخیص در تصحیح بسیاری از آنها با الحاکم نظر موافق داشته است.
2-احادیث صحیح که در صحیحین موجود است در سایر کتب حدیث شریف چون: ‌الموطأ، صحیح ابن خزیمه، صحیح ابن حبان، مستدرک الحاکم، جامع ترمذی، سنن ابی داود و نسائی، ابن ماجه، دارقطنی، بیهقی و دیگران نیز موجود می‌باشد و این نکته‌ای بسیار روشن است.
3-احادیث پذیرفتنی از سوی محدثان، چهار نوع است: حدیثی که ذاتاً صحیح است، حدیثی که برای اثبات حدیثی دیگر صحیح تلقی می‌شود، حدیثی که ذاتاً حسن است و حدیثی که برای اثبات صحت حدیثی دیگر، حسن است، پس معلوم است که حدیث صحیح در صحیحین و غیره وجود دارد...اما حدیث حسن (قابل قبول) در غیر صحیحین موجود است. علماء و از جمله «حافظ بن حجر» در شرح نخبة الفکر با ذکر این انواع چهارگانه، می‌گوید: «خبر آحاد که به واسطه‌ی فرد عادل نقل و به صورت کامل ضبط و انحراف ناپذیر باشد، ذاتاً صحیح است. این نوع نخستین، حدیث پذیرفتنی در بین انواع چهارگانه است، زیرا حدیث صحیح علی القاعده باید دارای صفات فوق الذکر باشد. حدیثی که ذاتاً صحیح است در مرتبه‌ی نخست قرار دارد. مرتبه‌ی دوم از آن حدیثی است که از طرق فراوان واصل و سستی آن برطرف شده باشد که این نیز صحیح خواهد بود اما صحت آن ذاتی نیست. وقتی حدیث به اثبات از طرق فراوان و اصل و سستی آن وقتی حدیث به اثبات از طریق فراوان نیاز نداشته باشد ذاتاً حسن است و چنانچه در یک قرینه‌ای به دست آید که قبول مطب را ارجحیت ببخشد، در این صورت این حدیث نیز حسن است اما نه حسن ذاتی...»
4-علماء، حدیث صحیح را برحسب قوّت به هفت رتبه تقسیم کرده‌اند که به قرار ذیل است:
-حدیث صحیحی که بخاری و مسلم بر سرآن توافق دارند.
2-حدیث صحیحی که بخاری به تنهایی و جدای از مسلم، آن را آورده است.
3-حدیث صحیحی که مسلم به تنهایی و جدای از بخاری آن را آورده است.
4-حدیث صحیحی که از نظر هر دو مشروط بوده، آن را نیاوردند.
5-حدیث صحیحی که از نظر بخاری مشروط بوده و وی آن را نقل نکرده است.
6-حدیث صحیحی که از نظر مسلم مشروط بوده و وی آن را نیاورده است.
7-حدیث صحیحی که از نظر هردو و یا یکی از آنها، مشروط نبوده و هیچکدام آن را نقل نکرده‌اند!
این تقسیم بندی رتبه‌های هفتگانه‌ی حدیث صحیح، توسط «ابوعمرو و ابن الصلاح» در کتاب علوم الحدیث و «حافظ ابن حجر» در شرح نخبة الفکر و دیگران ذکر گردیده است. در صحیحین از این رتبه‌ها جز رتبه‌های سه گانه‌ی نخست، چیزی نیامده است و چهارتای باقیمانده فقط در خارج از صحیحین نقل شده و موجود می‌باشد. روش علماء در همه‌ی دورانها این بوده است که به احادیث صحیح و بلکه احادیث حسنه‌ی موجود در خارج صحیحین احتجاج نموده و به طور مطلق به آنها عمل کنند و هرآنچه مورد دلالت این احادیث باشد، بی کم و کاست ارزشمند و معتبر بوده است. مثلاً در امور اعتقادی،َ حدیث «عشره مبشره» در سنن و مسند امام احمد و غیره آمده، ولی در صحیحین نیست، با این وجود اهل سنت بدان اعتقاد دارند. همچنین حدیث منکر و نکیر- که در قبر از مرده سؤال می‌کنند – در صحیحین نیامده، اما اهل سنت باز به صحت آن اعتقاد دارند.
5-از آنچه گذشت روشن می‌شود که احادیث صحیح چه در صحیحین باشد یا نباشد، باید مورد تصدیق و عمل قرار گیرد. در عین حال، بعضی احادیث مهدی اساساً در صحیحین هم آمده است. از جمله در صحیح مسلم، «جابر» (رضی الله عنه) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنید که وی فرمود: «لاتزال طائفة من أمّتی یقاتلون علی الحقّ ظاهرین الی یوم القیامة، قال: فینزل عیسی بن مریم صلی الله علیه و سلّم فیقول أمیرهم تعال صلّ بنا، فیقول لا أنّ بعضکم علی بعض أمراء تکرمة الله هذه الامه». (گروهی از امت من تا روز قیامت همچنان در راه حق می‌رزمند، سپس عیسی بن مریم (علیه السلام) فرود می‌آید. رهبر آن گروه به عیسی می‌گوید: بیا تا پشت سر تو به نماز بایستیم. عیسی (علیه السلام) می‌گوید: خیر، شما رهبر یکدیگرید، و این گرامیداشت این امت از سوی خداوند است). نام این امیر -رهبر- که عیسی پشت سرش به نماز می‌ایستد در حدیث جابر که در «مسند حارث ابن ابی اسامه» آمده است «مهدی» ذکر گردیده و «جابر» می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «چون عیسی بن مریم فرود آید، رهبر آنان «المهدی» به عیسی می‌گوید: بیا تا پشت سر تو به نماز بایستیم. عیسی (علیه السلام) می‌گوید: خیر، شمایان رهبر یکدیگرید که این گرامیداشت این امت از سوی خداوند است». «ابن القیم» پس از ثبت متن و سند این حدیث در کتاب المنار المنیف می‌نویسد: «سند این حدیث بسیار خوب است.»
6- احادیث مهدی در کتب معاصران
شیخ ابن محمود در صفحه‌ی 8 می‌گوید:
از طرفی، علمای محدّث و فقهای پیشین، معمولاً از یکدیگر حدیث نقل کرده، آن را به شیوه‌ی روش پیشینیان با همان وضعی که دارد، بازگو می‌نمایند. از «امام احمد» نیز نقل قول شده که وی آنچه را لازم داشت از طبقات ابن سعد استفاده کرده و نقل می‌نمود و سپس آن را به وی باز می‌گردانید. این مطلب در شرح حال ابن سعد آمده است. «شافعی» به «امام احمد» می‌گفت: «چنانچه حدیثی را به ثبت رسانیدی آن را به من واگذار تا در کتاب خود ثبت نمایم...» البته علمای هر دورانی، به همین ترتیب از یکدیگر نقل می‌کرده‌اند. اکنون که قضیه بدین منوال است، جای شگفتی ندارد که احادیث مهدی در کتب معاصران «ابی داود» چون: ترمذی و ابن ماجه دیده شود، زیرا این حدیث از یک کتاب سربرآورده و درصد کتاب دیگر سرایت یافته و اشتباه یک عالم، به یکصد عالم منتقل گشته است! چون مردمان از یکدیگر پیروی می‌کنند و اهل تحقیق و اجتهاد در بین توده مردم کم شمارند و «مقلد» جزو اهل علم قلمداد نمی‌شود. در پاسخ به این اظهارات می‌گوییم:
1-این سخن، بیش از دیگر مندرجات رساله‌ی «شیخ ابن محمود» خطرناک می‌باشد. زیرا محدثان و فقهای پیشین این امت با این گونه اباطیل مورد حمله واقع می‌شوند و حرمت و منزلتشان مورد تعدی قرار می‌گیرد. این امر متاسفانه دابا لذ ابن ایت که دژهای مسلمانان از درون مورد تهدید واقع شده است. خدا رحمت کند «امام طحاوی» را که در یکی از بیانات مشهود خود می‌گوید:
«نباید از علمای پیشین و پیروان متأخر آنان که اهل خبر، اثر و فقه و نظر هستند، جز با نیکی یاد کرد، هرکس به بدی از آنان یاد کند خود به بیراهه رفته است.»
شیخ الاسلام «ابن تیمیه» رساله بزرگی به نام رفع الملام عن الائمة الاعلام تألیف نموده که به طور مکرر به چاپ رسیده است...و «شیخ جمال الدین قاسمی» این کتاب را شایان آن دانسته است که اگر در چین باشد به سوی آن بار سفر بسته شود و با چنگ و دندان در حفظ آن کوشش به عمل آید.
4-علمای متحدث و فقهای متقدم، طبق گفته‌ی شیخ محمود: از یکدیگر حدیث نقل کرده و آن را به شیوه‌ی تقلید از پیشینیان یا همان وضعی که دارد، بازگو می‌نمایند و از اینرو یک حدیث از یک کتاب سربرآورده و درصد کتاب دیگر سرایت یافته و اشتباه از یک عالم به یکصد عالم منتقل می‌گردد زیرا مردم (از دیگران) تقلید می‌نمایند و اهل تحقیق و اجتهاد در بین عامه‌ی مردم کم شمارند و مقلد جزو اهل علم قلمداد نمی‌شود... و برای مثال چهار شخصیت بزرگ امام شافعی، امام احمد، امام ترمذی و امام ابن ماجه از آن جمله‌اند... اگر آنان به طور معمول این چنین مقلّد باشند و مقلّد هم جزو اهل علم شمرده نشود پس اهل علم چه کسانی هستند؟ ما انتظار نداشتیم جناب شیخ! چنین مطالبی را عنوان کنند و متأسفانه شیخ آن را مطرح نموده است! که در پاسخ آن باید گفت: ترسم نرسی به کعبه‌ای اعرابی! این ره که تو می‌روی به هندوستان است! و چه خوب گفته‌اند که برخی سخنان از گوینده‌اش روی برمی‌تابد!
3-«امام ترمذی» و «امام ابن ماجه» در روایت احادیث مهدی از «امام ابی داود» تقلید نکرده‌اند. «ابن ماجه» به طور کلی در سنن خود از ابی داود روایت نکرده است. اما ترمذی در جامع خود، از امام ابی داود به عنوان یکی از رجال یاد کرده است. همان طور که «حافظ ابن حجر» در تهذیب التهذیب به شرح حال ابی داود اشاره دارد و او را از رجال ترمذی و نسائی می‌نامد.
ترمذی در الجامع خود در فصل «آنچه درباره‌ی مهدی آمده» سه حدیث می‌آورد. از این سه، دو حدیث معنای واحدی دارند و لفظ هر دو با عبارات حدیثی که ابی داود در سنن خود نقل کرده، مطابقت دارد. ولی شیوخ ترمذی در این دو حدیث، با شیوخ ابی داود تفاوت دارد و ترمذی آنها را از طریق ابی داود روایت نکرده است و حدیث سوم، اصلاً در سنن ابی داود نیست. بنابراین حدیث مهدی از کتاب سنن ابی داود به کتاب ترمذی و ابن ماجه راه نیافته و اشتباه! ابی داود به ترمذی و ابن ماجه منتقل نگشته است. اگر ترمذی در جامع خود، برای مثال از ابی داود حدیثی آورده که ابی داود در سنن خود آن را نقل کرده است، این لزوماً بدان معنا نیست که وی حدیث را با همان وضعی که داشته، نقل کرده است، زیرا این دو از دانشمندان و نقّادان برجسته‌اند وانگهی ممکن است مطلب نَقلی اشتباه نبوده و صحیح بوده باشد و برای حصول اطمینان در این قبیل موارد، باید اسناد بررسی و نظر صاحبنظران آگاه روشن شود. از سوی دیگر، از وجود حدیث در کتب متعدد و از طرق مختلف قوّت و تواتر آن مستفاد و روشن می‌گردد. «حافظ ابن حجر» در شرح نخبة الفکر می‌گوید: «بهترین شیوه‌ی استناد این است که حدیث متواتر در کتب مشهور و متداول حدیث نزد علمای شرق و غرب به کثرت یافت شود، سپس صحت انتساب از گردآورندگان آن باید به قطعیت برسد. اگر حدیثی از طرق متعدد به اثبات برسد، دیگر احتمال تبانی و همدستی بر سر دروغپردازی از بین می‌رود و صحت انتساب حدیث به علم یقین بدل می‌گردد.‌ و نمونه‌های این امر در کتب مشهور فراوان است.»
4-از دیگر موضوعات مورد اشاره «ابن محمود» یکی هم این است که «امام احمد» احادیث را از طبقات «ابن سعد» به وام می‌گرفته سپس آن را باز می‌گردانید. «خطیب بغدادی» در شرح حال «محمدبن سعد» منشی «واقدی» در تاریخ بغداد، سند دیگری را به نقل از «ابراهیم حربی» ذکر می‌نماید و از قول حربی می‌گوید: «احمدبن حنبل هر جمعه «حنبل ابن اسحاق» را به سوی ابن سعد روانه می‌کرد و دو بخش از حدیث واقدی از وی تحویل می‌گرفت و تا جمعه بعدی آنها را مطالعه می‌کرد و سپس پس می‌فرستاد و دو بخش دیگر تحویل می‌گرفت» ابراهیم می‌گوید «اگر قدم رنجه می‌کرد و بدانجا می‌رفت و به این احادیث گوش فرا می‌داد برای او بهتر بود.» این سخن «ابراهیم حربی» توسط «حافظ ذهبی» در تذکرة الحفاظ در شرح حال «محمدبن سعد» آمده است.
از اینجا روشن می‌شود که «امام احمد» بخش‌هایی از حدیث «واقدی» را به امانت می‌گرفت تا آن را مطالعه و مرجوع نماید و از این کار، قبول احادیث ضعیف و تقلید از واقدی مستفاد نمی‌شود، زیرا واقدی نزد اهل حدیث بسیار ضعیف است. «ذهبی» در المیزان درباره او می‌گوید: «همگان بر ضعف «واقدی» اتفاق نظر دارند.» حافظ ابن حجر در التقریب درباره‌ی واقدی می‌گوید: «وی با وجود دارا بودن بضاعت علمی فراوان، متروک است.» امام احمد شخصاً واقدی را به دروغگویی متهم نموده است که «الخطیب» و دیگران در شرح حال «واقدی» این مطلب را نقل کرده‌اند. شاید به همین دلیل «امام احمد» به حدیث واقدی چندان اعتنایی نمی‌کرد و نزد «ابن سعد» می‌رفت تا از زبان وی حدیث را بشنود و به امانت گرفتن بخش‌هایی از آن بسنده می‌کرد تا آن را مطالعه و سپس مرجوع بدارد و از این طریق با حدیث واقدی آشنا شود، اما در عین حال به صحت احادیث واقدی اطمینان نداشت، زیرا واقدی را مورد اعتماد نمی‌دانست.
5- این گفته‌ی وی به نقل از شافعی که به امام احمد می‌گفت: اگر حدیثی نزد تو به اثبات رسید، آن را به من واگذار کن تا در کتاب خود ثبتش کنم.» بیهقی در کتاب مناقب الشافعی این معنا را آورده و با اسناد آن به «عبدالله بن احمد بن حنبل» می‌نویسد: پدرم برایم تعریف کرد: «شافعی به ما گفت شماها در علم حدیث و رجال از من آگاهترید. اگر حدیثی صحیح باشد به من اطلاع دهید، خواه راوی آن اهل «کوفه» باشد یا «بصره» یا «شام» ، تا اگر صحیح باشد به نزد وی بروم.» سپس بیهقی می‌افزاید: «چون احمدبن حنبل اهل عراق بود، به رجال آن دیار از دیگران آگاهتر بود. احمد از نظر شافعی در شناخت رجال از اهل عراق آگاهتر بود، از این رو در مورد آنان به گفته‌های وی مراجعه می‌کرد.» سپس بیهقی به نقل از «حرمله» می‌گوید: «شافعی را شنیدم که می‌گفت: چون از بغداد بیرون شدم کسی با تقواتر، پرهیزکارتر، داناتر – و گمان می‌کنم گفت: فقیه‌تر – از احمدبن حنبل نیافتم»!.
با این تفاصیل، نمی‌توان امام شافعی را ناقل حدیث ضعیف قلمداد کرد. شافعی فقط مایل بود، احادیث صحیحی را که در اختیارش نبود، از امام احمد جویا شود تا به هر آنچه حدیث صحیح دالّ بر آن بود، عمل نماید. این امر با آنچه در مسائل بسیار از شافعی نقل شده است، هماهنگی دارد. از جمله این گفته‌ی وی: اگر حدیث در آن – مسأله – صحیح باشد قبول می‌کردم. این مطلب با عملکرد شافعی و سایر امامان که به احادیث صحیح واصله از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعتماد دارند، همخوانی دارد. بنابراین هرگاه حدیث صحیح نزد امام احمد با ذکر سند ثبت می‌شد، امام شافعی آن را نقل و بدان استناد می‌کرد. روش آرمانی در علم و عمل همین است و این موجب نکوهش یا مذمت نیست بلکه باید موجب تحسین و تمجید گردد.
6- اگر «شیخ ابن محمود» این عادت، یعنی قبول احادیث ضعیف را به معاصران نسبت می‌داد، یا اینکه این مطلب را از کتب دانشمندان که در این دوره تدوین یافته، نقل می‌کرد، باز چندان از راه راست منحرف نمی‌شد، زیرا در دوران معاصر کمتر به حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عنایت و توجه مبذول شده و تمیزی در صحت و سقم احادیث به عمل نمی‌آید، بدین جهت شرح حال رجال مجهول مانده است. از سوی دیگر امکان بررسی و تطبیق راه و رسم علمای جرح و تعدیل در قبول یا ردّ حدیث، هنوز میسر نشده است. بسیاری از افراد به شناسایی احادیث مدوّن در کتب علمای مورد اعتماد اکتفا می‌کنند و با قبول قضاوت آنان درباره‌ی حدیث، به تقلید می‌پردازند.
اکنون که اغلب طالبان علوم این دوران، برای آشنایی با مقبول یا مردود بودن حدیث به تقلید روی آورده‌اند، شایسته‌تر، بلکه لازم است حدیث شناسان برجسته چون: عقیلی، ذهبی، ابن تیمیه، ابن القیم و دیگران، مورد تقلید قرار گیرند نه آنهایی که اصلاً اهل حدیث نبوده‌اند. زیرا که نماز بهتر از خواب و بالا دست بهتر از پایین دست است. نباید طبیبان حاذق و ماهر را کنار گذاشت و به مدعیان طبابت مراجعه کرد!

ادامه دارد...
پی‌نوشت‌ها:
1- جهیمان العتیبی رهبری یک گروه مسلح بنیادگرا و مخالف دولت عربستان را بر عهده داشت که در اولین روز سال 1400 قمری اقدام به تصرف مسجدالحرام نمودند. او معتقد بود که شوهرخواهرش «محمدعبدالله القحطانی» منجی اسلام و همان مهدی موعود می‌باشد که بازگشته تا اسلام را نجات دهد. پس از درگیری با نیروهای امنیتی نهایتاً شورشیان تسلیم شدند.
در این حادثه 127 تن از نیروهای امنیتی و 250 تن از نیروهای شورشی کشته شدند.
2- موجب تعجب است که آدم محققی مانند شیخ محسن عباد، این افسانه موهوم را جزو معتقدات شیعه می‌پندارد... - مترجم.
منبع مقاله :
خسروشاهی، سید هادی؛ (1393)، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران: اطلاعات، چاپ چهارم

 

 

 

موارد مرتبط

  • گم شده ام بابا نمی آیی ؟

    به عرفات مقدس، رسیدم همان جا که بسیار شنیده بودم از آن؛ دور از چادرهای اقامت، روی خاک ها نشستم و چشمان خود را بستم. 

    تصاویر نگاه ملتمس بدرقه کنندگان و حرف هایشان از جلوی دیدگانم رد شد.

    - میثم! یادت نره برای خواهرت دعا کنی!
    - خوش به حالت میثم! می دانی کجا می روی؟ 
    - داداش! اون جا یاد امام حسین باشی ها!
    بدون این که بخواهم می آمدند و می رفتند؛ 10 دقیقه ای گذشته بود و فکر من هم چنان آشفته! به خود گفتم یاد کتاب هایی که خوانده ای بیافت! «عرفات سرزمینی است که انسان خود را می یابد؛ زیرا عرفات از «عرف» به معنی شناخت است.»
    به امید باز شدن چشم دل، چشمان خود را بسته نگاه داشته بودم و برای خود تکرار می کردم: میثم عرفات، جایی است که انسان خود را می شناسد! میثم جان امسال در صحرای عرفات جای ایرانی ها خالیه! امسال مراسم چبدون ایرانی ها رنگ و بویی نداره! وقتی دعای عرفه می خونید حتما یادشون کنید!  راستی یادی هم از شهدای مظلوم منای سال 94 هم بکن؛ کسانی که حاجی نشده ولی واقعا حاجی شدند!
    شاید فقط همین یک بار عرفات را درک کنی؛ همین چند ساعت را وقت داری خواهش می کنم درست استفاده کن! این جا عرفات است مکان اجابت دعا و مغفرت. 

    صدای کودکی را شنیدم که از پشت سرم می آمد: 
    بابا کجایی؟! گمت کردم! بابای خوبم!
    توجهی نکردم در این صحرا خیلی ها هستند که می توانند به او کمک کنند! من بیچاره، کار دارم! ماه ها که نه؛ سال ها منتظر این لحظه بودم.

    - خدایا! این بنده ی تو در سرزمین توست کمکش کن به آن چه تو می خواهی برسد!
    دست هایم را از سرم بالاتر برده و گردنم را به سمت پایین خم کردم؛ آرام آرام، تمام آدم ها و نوشته ها از مقابل چشم های بسته ام رفتند و فقط همین جمله ماند: امام خود را بشناس که اگر او را بشناسی جلو افتادن یا عقب-افتادن ظهور ضرری به تو نخواهد زد!
    دعای عرفه و دعا در غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه (دعای معرفت) را همراه خود آورده بودم. ابتدا شروع کردم به خواندن دعای معرفت. بعد از هر فراز، ترجمه آن را نیز با دقت می خواندم: «اللهم عرّفنی نفسک... » خدیا! خودت را به من بشناسان! که اگر تو را نشناسم پیامبرت را نخواهم شناخت! خدایا! پیامبرت را به من بشناسان! که اگر پیامبرت را نشناسم حجتت را نخواهم شناخت! خدایا! حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را نشناسم از دینم گمراه خواهم شد. 
    صدای کودکی را شنیدم که از پشت سرم می آمد: 
    بابا کجایی؟! گمت کردم! بابای خوبم!
    توجهی نکردم در این صحرا خیلی ها هستند که می توانند به او کمک کنند! من بیچاره، کار دارم! ماه ها که نه؛ سال ها منتظر این لحظه بودم. منتظر همین جا که مولایم حسین در آن دعای عرفه را قرائت فرمود. چه قدر دوست داشتم یک بار عرفه در این جا، عرفه بخوانم! 
    - بابا گشنمه! این جا خیلی داغه! بابا! خوابم میاد چرا گم شدم؟!
    خدیا! می دانی که چه قدر بچه ها را دوست دارم و همیشه از نگاه به آن ها و حرف زدن با آن ها لذت می برم! خدایا! می دانی که عصمت آن ها مرا یاد عصمت مولا می اندازد و هرگاه که از دنیای پرگناه و دودآلود اطراف دلم می گیرد، نگاه به حرکات و چهره ی آنان است که نشاط و امید را به قلبم باز می گرداند. چرا امروز با همین دوست داشتنی ام، امتحان می شوم؟!
    - خدا را شکر! به نظر می رسد پدر خود را پیدا کرده ... صدایی نمی آید.
    دعای معرفت تمام شد و سریع دعای عرفه را باز کردم به امید این که حتی لحظه ای از دستم نرود: خدایی را سپاس که هیچ موجودی نمی تواند قضایش را برگرداند و از بخشش بازش بدارد؛ کسی که مانند ساخته ی هیچ سازنده ای نیست ... وقتی تمام خوبی هایش خداوند رحیم را می شمردم «اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ » حلاوتی داشت عجیب که آرزو می کردم تمام نشود!

    میثم جان امسال در صحرای عرفات جای ایرانی ها خالیه! امسال مراسم برائت از مشرکین بدون ایرانی ها رنگ و بویی نداره! وقتی دعای عرفه می خونید حتما یادشون کنید! راستی یادی هم از شهدای مظلوم منای سال 94 هم بکن؛ کسانی که حاجی نشده ولی واقعا حاجی شدند!

     که به بدی های من رسید. « ان َا الَّذى اَسَاْتُ اَن َا الَّذى اَخْطَاْتُ اَن َا الَّذى هَمَمْتُ اَن َا الَّذى جَهِلْتُ اَن َا الَّذى غَفَلْتُ »گریه امانم نمی داد و شرم، سر به زیرم کرده بود به وسط های دعا رسیدم و شمردن اعضای بدن و ظرایف آن، همین جا بود که ناخودآگاه به یاد اعضای پاک و الهی ارباب عشق، روی خاک های کربلا، افتادم؛ نمی دانستم چه کنم فقط داد می زدم خدا! حسین را ببین! گویی مولا در مقابل من، روی زمین افتاده بود و من شاهدش بودم که ...
    دوباره صدایی محزون به گوشم رسید:
    -  بابا! من از تنهایی می ترسم! این جا هیچ کی حواسش به من نیست! پاهام زخمی شده؛ ببین! از بس دنبال تو گشتم دمپاییم گم شده؛ پاهام می سوزه!
    دعا را به زمین بخشیدم و برخاستم! آغوش خود را به روی او باز کردم اما به طرفم نیامد، زانوان کوچکش را بغل گرفته بود. صورت آفتاب سوخته و خیس اشک و آلوده به خاکش را بالا آورد و با صدایی منقطع از شدت گریه نگاهم کرد و گفت آقا شما بابای من را می شناسید؟ به طرفش رفتم و در آغوشش گرفتم و وقتی صورت ظریفش روی شانه هایم آرام گرفت، شانه های من بود که می لرزید! نمی توانستم صدای ناله ام را مخفی کنم؛ هرچند همیشه از این که بچه ها گریه ام را ببینند می ترسم و گرفتگی دلشان قلبم را آتش می زند؛ اما این بار دست خودم نبود به جای تسلّای او؛ خودم را مصیبت زده دیده بودم. برخاستم و چادر به چادر به همه ی کاروان ایرانیان سر زدم. در یکی از چادرها برادری گفت که پدر او مدتی است که به دنبال اوست و همین الان از چادر ما رد شده. به سرعت بیرون آمدم و مردی را دیدم که هراسان در حال دویدن به سمت چادر بعدی است. صدایش زدم. کودک نیز با صدایی گرفته، صدا زد بابا! برگشت و به طرف فرزند خود دوید بوسیدمش و او را به آغوش امن پدر سپردم! و آن ها را با گریه ی شوق تنها گذاشته و برگشتم. کمی که از چادرها فاصله گرفتم و جمعیت کمتر شد، نشستم. زانوانم می لرزید و شانه هایم نیز؛ با زبان بند آمده، مانند همان کودک بریده بریده می گفتم:

    شاید فقط همین یک بار عرفات را درک کنی؛ همین چند ساعت را وقت داری خواهش می کنم درست استفاده کن! این جا عرفات است مکان اجابت دعا و مغفرت.

    -  بابا! بابای خوب من! گم شدم! این جا خیلی داغه! هوای دلم بده مولا! خیلی ها برایم شمشیر تیز کرده اند؛ ببخشید که دست قوی و گرمتان را رها کردم! چه قدر منتظر آمدنم بودید! چه قدر به همه سپردید، اگر از من خبری شد، خبرتان کنند؟! مولا این جا عرفات است و من آمده ام شما را بشناسم؛ اصلاً به همین امید آمده ام! من کجا و عرفات کجا! می دانم که قلبم چون لباسم سفید نیست و شما از من بیزارید؛ اما، به قلب مجروح و پاهای زخمیم رحمی کنید! خیلی ها التماس کردند دعایشان کنم؛ التماستان می کنم دعایشان کنید. مولا! من از این دنیا و ظواهر فریبنده اش می ترسم! آمده بودم خود را بشناسم اما مگر بدون شما کسی هستم؟! شما که نباشی هیچ کس قدر وجودم را نمی داند و استعدادهای خدادادیم اسراف می شود؛ من که بلد نیستم از آن ها خوب استفاده کنم! مولا من ضعیفم. عجله و بخل امانم بریده. نفس این بزرگ ترین دشمن من دوست داشتنی های وجودم را پیدا کرده و برای گول زدنم از آن ها استفاده می کند و  و شیطان ها دورم حلقه زده اند! بدون شما و تعلیم و حفاظتتان می میرم که مرگ همین جاهلیت است! من از بازی های دنیا و جلوه گریش می ترسم! می ترسم چشمم ببیند و دلم برود! مولا بدون شما زخمی شدن هست و بی کسی! بابا! مردم همه مشغول کار خودشان هستند؛ چرا گم شدم؟! انگار یک عمر اشتباه همه ی مردم تاریخ غیبت، امروز از زبان من جاری می شد! 
    به خودم که آمدم، پشت سرم، عالمی بود؛ یک عالم عاشق نشسته بودند و ضجه می زنند که بابا! ما را ببخش! بابا! به داد دلمان برس! ... 
    پس از این مناجات طولانی آمدی و بر قلب مجروحم مرهمی نهادی. نمی دانم شاید همه مردم این گونه بودند. آرامشی خاص و وصف ناشدنی! لذتی ناب و دست نیافتنی! عطر حضور تو! مولای رحیم ما!
    بوى گلى است در عرفات از حضور تو                سوى گل وجود تو ما با سر آمدیم
    کاش این شیرینی هر روز و هر شب تکرار شود که:
    اگر ساقى دهد ساغر از این دست                   به یك پیمانه از خود مى توان رست...
    خوشا آن دل كه از اغیار ببرید                          خوشا آن جان كه از جز یار بگسست
    خوشا آن دل كه با دلدار آمیخت                       خوشا آن جان كه با جانانه پیوست

     

    خدیجه همتیان پور فرد
  • منظور از رسول اکرم (ص) از سمیی در اوصاف امام عصر (عج)

    سمیی یعنی حضرت هم نام من است و پیغمبر نامش (محمد) و (احمد) است . در حالی که امام عصر نامش (محمد) است ؟

    پاسخ به شبه :

    این گونه که شما فرمودید نیست  ولی همان طور که آوردید حضرت هم نام پیغمبر (ص) است و دو نام دارد نام آشکار (محمد) و نام مخفی او احمد است ، لطفا سند این گفتار را در کتاب کمال الدین ،ج2 ، صفحه 653 ، مطالعه فرمایید

  • آثار و نتایج خواندن زیارت عاشورا

    در فضیلت و فوائد قرائت زیارت عاشورا روایات زیادی از ائمه معصومین(ع) ذکر شده است که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

    امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زیارت عاشورا را بخوان. هنگامی که این زیارت را خواندی در حقیقت او را به چیزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زیارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نویسد و از تو هزار هزار سیئه محو می نماید و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. حتی در درجات آنها هم شریک می شوی. (کامل الزیارات- ص 74)

    امام صادق(ع) به صفوان می‌فرماید: زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خیر را برای خواننده آن تضمین می کنم، اول زیارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا امید از درگاه او برنگردد زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد. (بحارالانوار-جلد 98-ص 300)

    در روایت دیگر می‌خوانیم: اگر مردم می دانستند زیارت امام حسین(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و حسرت رسیدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18)

    زیارت امام حسین(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ایشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69)

    کسی که امام حسین(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زیارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

    اگرکسی بدون عذر موجه امام حسین(ع) را زیارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

    کسی که امام حسین(ع) را زیارت نکند شیعه اهل بیت نیست.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

    امام صادق علیه السّلام فرمود:" ای زراره ! آسمان چهل روز ، در سوگ حسین بن علی علیه السّلام گریه کرد.(جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 552)

    این زیارت امروزه به زیارت عاشورا شهرت یافته است و خواندن آن در همه اوقات و هر روز دارای فوائد و برکات زیادی است. این زیارت تجدید عهد همه روزه پیروان حسین بن علی ‏علیهم ‏السلام با مولای خویش است که همراه با تولّی و تبری است و خط فکری زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام و اهل بیت‏(ع)ترسیم می‏کند و اعلام همبستگی با موافقان راه حسین‏(ع) و اعلان جنگ و مبارزه با دشمنان حق است تا عشق در وی به جهاد بیرونی بیانجامد.

  • چهل حدیث در ضمن عاشورا و کربلای حسین

    چهل حدیث ارزشمند از ائمه از کربلا و شهادت سید و سالار شهیدان حسین (ع)

    حدیث اول :حریم پاک

    عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:
    ..و هی اطهر بقاع الأرض و اعظمها حرمة و انها لمن بطحاء الجنة.
    پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن حدیث بلندی می فرماید: کربلا پاکترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه ها است و الحق که کربلا از بساطهای بهشت است. بحار الانوار، ج 98، ص 115 و نیز کامل الزیارات، ص 264

    حدیث دوم:سرزمین نجات

    قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
    یقبر ابنی بأرض یقال لها کربلا هی البقعة التی کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التی علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فی الطوفان.

    پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پسرم حسین در سرزمینی به خاک سپرده می شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازی که همواره گنبد اسلام بوده است، چنانکه خدا، یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد. کامل الزیارات، ص 269، باب 88، ح 8

    حدیث سوم: مسلخ عشق

    قال امیر المؤمنین علی علیه السلام:
    هذا...مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم و لا یلحقهم من کان بعدهم.

    حضرت علی علیه السلام روزی گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانی که نه شهدای گذشته و نه شهدای آینده به پای آنها نمی رسند.

    تهذیب، ج 6، ص 73 و بحار، ج 98، ص 116

    حدیث چهارم: عطر عشق

    قال علی علیه السلام:
    واها لک أیتها التربة لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب.
    امیر المؤمنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوشبوئی ای خاک! در روز قیامت قومی از تو بپا خیزند که بدون حساب و بی درنگ به بهشت روند.

    شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 169

    حدیث پنجم:ستاره سرخ محشر

    قال علی بن الحسین علیه السلام:
    تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدری و تنادی أنا أرض الله المقدسة الطیبة المبارکة التی تضمنت سید الشهداء و سید شباب اهل الجنة.

    امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا، در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدی می درخشد و ندا در می دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکی که پیشوای شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است. ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص 268

    حدیث ششم:کربلا و بیت المقدس

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    الغاضریة من تربة بیت المقدس.
    امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است. کامل الزیارات، ص 269، باب 88، ح 7

    حدیث هفتم: فرات و کربلا

    قال ابو عبد الله علیه السلام
    أن أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالی...

    امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبی بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.بحار الانوار، ج 98، ص 109 و نیز کامل الزیارات، ص 269

    حدیث هشتم: کربلا، کعبه انبیاء

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    لیس نبی فی السموات و الارض، اءلا یسألون الله تبارک و تعالی أن یؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام)، ففوج ینزل و فوج یعرج.

    امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبری در آسمانها و زمین نیست مگر این که می خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهی به کربلا فرود آیند و گروهی از آنجا عروج کنند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244، به نقل از کامل الزیارات، ص 111

    حدیث نهم: کربلا، مطاف فرشتگان

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    لیس من ملک فی السموات و الأرض الا یسألون الله تبارک و تعالی أن یؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام)، ففوج ینزل و فوج یعرج.

    امام صادق علیه السلام فرمود:
    هیچ فرشته ای در آسمانها و زمین نیست مگر این که می خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است که همواره فوجی از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجی دیگر عروج کنند و از آنجا اوج گیرند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244، به نقل از کامل الزیارات ص 114

    حدیث دهم: راه بهشت

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    موضع قبر الحسین علیه السلام ترعة من ترع الجنة

    امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام دری از درهای بهشت است. کامل الزیارات، ص 271، باب 89، ح 1

    حدیث یازدهم: کربلا، حرم امن

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    ان الله اتخذ کربلا حرما آمنا مبارکا قبل أن یتخذ مکة حرما.
    امام صادق علیه السلام فرمود: به راستی که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد.کامل الزیارات، ص 267 بحار، ج 98، ص 110

    حدیث دوازدهم: زیارت مداوم

    قال الصادق علیه السلام:
    زوروا کربلا و لا تقطعوه فاءن خیر أولاد الانبیاء ضمنته...
    امام صادق عیه السلام فرمود: کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است. کامل الزیارات، ص 269

    حدیث سیزدهم: بارگاه مبارک

    قال الصادق علیه السلام:
    «شاطی ء الوادی الأیمن» الذی ذکره الله فی القرآن، (1) هو الفرات و «البقعة المبارکة» هی کربلا.
    امام صادق علیه السلام فرمود: آن «ساحل وادی ایمن» که خدا در قرآن یاد کرده فرات است و «بارگاه با برکت» نیز کربلا است. (2)

    فصل دوم: زیارت کربلا

    حدیث چهاردهم: شوق زیارت

    قال الامام الباقر علیه السلام:
    لو یعلم الناس ما فی زیارة قبر الحسین علیه السلام من الفضل، لماتوا شوقا.
    امام باقر علیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند که چه فضیلتی در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت می مردند.ثواب الاعمال، ص 319، به نقل از کامل الزیارات .

    حدیث پانزدهم: حج مقبول و ممتاز

    قال ابو جعفر علیه السلام:
    زیارة قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبر الحسین بن علی علیهما السلام، تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلی الله علیه و آله.
    امام باقر علیه السلام فرمود: زیارت قبر رسول خدا «ص» ، و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا «ص» بجا آورده شود.مستدرک الوسائل، ج 1، ص 266، و نیز کامل الزیارات، ص 156

    حدیث شانزدهم : تولدی تازه

    عن حمران قال: زرت قبر الحسین علیه السلام فلما قدمت جاءنی.ابو جعفر محمد بن علی علیه السلام...فقال علیه السلام:
    ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم یرید الله بذلک وصلة نبیه حرج من ذنوبه کیوم ولدته امه.
    حمران می گوید: هنگامی که از سفر زیارت امام حسین علیه السلام برگشتم، امام باقر علیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: ای حمران! به تو مژده می دهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند و مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون می آید چون روزی که مادرش او را زاد.امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 28، چاپ نجف بحار، ج 98، ص .20

    حدیث هفدهم: زیارت مظلوم

    عن ابی جعفر و ابی عبد الله علیه السلام یقولان:
    من احب أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم.
    از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده که فرمودند: هر کس که می خواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم علیه السلام را ترک نکند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 253

    حدیث هجدهم: شهادت و زیارت

    قال الامام الصادق علیه السلام:
    زوروا قبر الحسین (علیه السلام) و لا تجفوه، فاءنه سید شباب أهل الجنة من الخلق، و سید شباب الشهداء.
    امام صادق علیه السلام فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید چرا که او سید جوانان بهشت از مردم، و سالار جوانان شهید است. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 256: و کامل، ص 109

    حدیث نوزدهم: زیارت، بهترین کار

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    زیارة قبر الحسین بن علی علیهما السلام من افضل ما یکون من الاعمال.
    امام صادق علیه السلام فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین کارهاست که می تواند انجام یابد.مستدرک الوسائل، ج 10، ص .311

    حدیث بیستم: سفره های نور

    قال الامام الصادق علیه السلام:
    من سره ان یکون علی موائد النور یوم القیامة فلیکن من زوار الحسین بن علی (علیهما السلام)
    امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره های نور بنشیند باید از زائران امام حسین (علیه السلام) باشد.وسائل الشیعه، ج 10، ص 330 بحار الانوار، ج 98، ص 72

    حدیث بیست و یکم: شرط شرافت

    قال الصادق علیه السلام: من اراد أن یکون فی جوار نبیه و جوار علی و فاطمة فلا یدع زیارة الحسین علیهم السلام
    امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می خواهد در همسایگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در کنار علی (علیه السلام) و فاطمه (س) باشد، زیارت امام حسین (علیه السلام) را ترک نکند. وسائل الشیعه، ج 10، ص 331، ح .39

    حدیث بیست و دوم: زیارت، فریضه الهی

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    لو أن احدکم حج دهره ثم لم یزر الحسین بن علی علیه السلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله (ص) لأن حق الحسین فریضة من الله تعالی، واجبة علی کل مسلم.
    امام صادق علیه السلام فرمود: اگر یکی از شما تمام عمرش را احرام حج بندد، اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند، حقی از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است چرا که حق حسین علیه السلام فریضه الهی و بر هر مسلمانی واجب و لازم است.وسائل الشیعه، ج 10، ص .333

    حدیث بیست و سوم: کربلا، کعبه کمال

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    من لم یأت قبر الحسین علیه السلام حتی یموت کان منتقص الاءیمان، منتقص الدین، اءن ادخل الجنة کان دون المؤمنین فیها.
    امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود، به بهشت هم که برود پایین تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.وسائل الشیعه، ج 10، ص .335

    حدیث بست و چهارم: از زیارت تا شهادت

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    لا تدع زیارة الحسین بن علی علیهما السلام و مر أصحابک بذلک یمد الله فی عمرک و یزید فی رزقک و یحییک ء الله سعیدا و لا تموت الا شهیدا.
    امام صادق علیه السلام فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزی و رزقت را زیاد کند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیری مگر شهید. وسائل الشیعه، ج 10، ص 335

    حدیث بیست و پنجم: حدیث محبت

    عن ابی عبد الله علیه السلام قال:
    من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته، و من اراد الله به السوء قذف فی قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته.
    از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد، محبت حسین (علیه السلام) و زیارتش را در دل او می اندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد، کینه و خشم حسین (علیه السلام) و خشم زیارتش را در دل او می اندازد. وسائل الشیعه، ج 10، ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص 76

    حدیث بیست و ششم: نشان شیعه بودن

    قال الصادق علیه السلام:
    من لم یأت قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتی یموت فلیس هو لنا شیعة، و ان کان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة.
    امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد، او شیعه ما نیست، و اگر هم از اهل بهشت باشد، از میهمانان اهل بهشت خواهد بود. کامل الزیارات، ص 193، بحار الانوار، ج 98، ص .4

    حدیث بیست و هفتم: سکوی معراج

    قال الصادق علیه السلام:
    من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه کتبه الله عز و جل فی اعلی علیین.
    امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد، خدای متعال او را در بلندترین درجه عالی مقامان ثبت می کند. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص .581

    حدیث بیست و هشتم: مکتب معرفت

    قال ابو الحسن موسی بن جعفر علیه السلام:
    أدنی ما یثاب به زائر أبی عبد الله (علیه السلام) بشط فرات، اذا عرف حقه و حرمته و ولایته، أن یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر.
    حضرت امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: کمترین ثوابی که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات، داده می شود این است که تمام گناهان، مقدم و مؤخرش بخشوده می شود.بشرط این که حق و حرمت و ولایت آن حضرت را شناخته باشد. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص .138

    حدیث بیست و نهم:همچون زیارت خدا

    قال الامام الرضا علیه السلام:
    من زار قبر الحسین (علیه السلام) بشط الفرات کان کمن زار الله.
    امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسی است که خدا را زیارت کرده است.مستدرک الوسائل، ج 10، ص 250، به نقل از کامل

    فصل سوم :عاشورا و اربعین

    حدیث سی ام: زیارت عاشورا

    قال الصادق علیه السلام:
    من زار الحسین علیه السلام یوم عاشورا وجبت له الجنة.
    امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند، بهشت بر او واجب می شود.اقبال الاعمال، ص 568

    حدیث سی و یکم : بالاتر از روسپیدی

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    من بات عند قبر الحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقی الله یوم القیامة ملطخا بدمه، کانما قتل معه فی عرصة کربلا.
    امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که شب عاشورا را در کنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر کند، روز قیامت در حالی به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسی که در میدان کربلا و در کنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد. وسائل الشیعه، ج 10، ص .372

    حدیث سی و دوم: نشانه های ایمان

    قال ابو محمد الحسن العسکری علیه السلام:
    علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم، فی الیمین، و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم.
    امام حسن عسگری علیه السلام فرمود: نشانه های مؤمن پنج چیز است: 1 نمازهای پنجاهگانه (3) 2 زیارت اربعین
    2 انگشتر به دست راست کردن 4 بر خاک سجده کردن 5 بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.وسائل الشیعه، ج 10، ص 373، و نیز التهذیب، ج 6، ص 52

    فصل چهارم: تربت و تسبیح عشق

    حدیث سی و سوم: رواق منظر یار

    قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
    الا و ان الاجابة تحت قبته، و الشفاء فی تربته، و الأئمة (علیهم السلام) من ولده
    پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست. مستدرک الوسائل، ج 10، ص .335

    حدیث سی و چهارم: تربت و تربیت

    قال الصادق علیه السلام:
    حنکوا أولادکم بتربة الحسین (علیه السلام) فانها امان.
    امام صادق علیه السلام فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (علیه السلام) بردارید، چرا که خاک کربلا، فرزندانتان را بیمه می کند. وسائل الشیعه، ج 10، ص .410

    حدیث سی و پنجم: بزرگترین دارو

    قال ابو عبد الله علیه السلام:
    فی طین قبر الحسین (علیه السلام)، الشفاء من کل داء، و هو الدواء الاکبر.
    امام صادق علیه السلام فرمود: شفای هر دردی در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است که بزرگترین داروست.کامل الزیارات، ص 275 و وسائل الشیعه، ج 10، ص .410

    حدیث سی و ششم: تربت و هفت حجاب

    قال الصادق علیه السلام:
    السجود علی تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبع.
    امام صادق علیه السلام فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجابهای هفتگانه را پاره می کند. مصباح المتهجد، ص 511، و بحار الانوار، ج 98، ص .135

    حدیث سی و هفتم: سجده بر تربت عشق

    کان الصادق علیه السلام لا یسجد الا علی تربة الحسین علیه السلام تذللا لله و استکانة الیه.
    رسم حضرت امام صادق علیه السلام چنین بود که: جز بر تربت حسین علیه السلام به خاک دیگری سجده نمی کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع برای خدا می کرد. وسائل الشیعه، ج 3، ص .608

    حدیث سی و هشتم:تسبیح تربت

    قال الصادق علیه السلام: السجود علی طین قبر الحسین علیه السلام ینور الی الارض السابعة و من کان معه سبحة من طین قبر الحسین علیه السلام کتب مسبحا و ان لم یسبح بها...
    امام صادق علیه السلام فرمود: سجده بر تربت قبر حسین علیه السلام تا زمین هفتم را نور باران می کند و کسی که تسبیحی از خاک مرقد حسین علیه السلام را با خود داشته باشد، تسبیح گوی حق محسوب می شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 268، وسائل الشیعه، ج 3، ص .608

    حدیث سی و نهم: تربت شفابخش

    عن موسی بن جعفر علیه السلام قال: و لا تأخذوا من تربتی شیئا لتبرکوا به فان کل تربة لنا محرمة الا تربة جدی الحسین بن علی علیهما السلام فان الله عز و جل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا.
    حضرت امام کاظم علیه السلام در ضمن حدیثی که از رحلت خویش خبری می داد، فرمود: چیزی از خاک قبر من بر ندارید تا به آن تبرک جویید چرا که خوردن هر خاکی جز تربت جدم حسین علیه السلام، بر ما حرام است، خدای متعال تنها تربت کربلا را، برای شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است. جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .533

    حدیث چهلم: یکی از چهار نیاز

    قال الامام موسی الکاظم علیه السلام: لا تستغنی شیعتنا عن أربع: خمرة یصلی علیها، و خاتم یتختم به، و سواک یستاک به، و سبحة من طین قبر أبی عبد الله علیه السلام...
    حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بی نیاز نیستند: 1 سجاده ای که بر روی آن نماز خوانده شود.2 انگشتری که در انگشت باشد.3 مسواکی که با آن دندانها را مسواک کنند.4 و تسبیحی از خاک مرقد امام حسین علیه السلام...تهذیب الاحکام، ج 6، ص 75

    پی نوشت‏ها:
    1.قرآن مجید، سوره قصص، آیه 30
    2.بحار الانوار، ج 57، ص 203، به نقل از تهذیب
    3.منظور نمازهای روزانه و نوافل آنهاست که پنجاه رکعت می شود.

  • بهترین کار ها و اعمال در ماه محرم

    پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام مي‌دانست و ترك مخاصمه مي‌كرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماه‌هاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نمي‌شود مي‌توان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع مي‌شد به آن محرم گفتند.

    اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

    اين ماه، يادآور دلاورمردي‌هاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاري‌هاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه‌ اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبه‌ها و شعارهاي آگاهي‌بخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه‌ غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
    اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
    آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

    محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)
    شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
    «وقتي محرم فرا مي‌رسيد، پدرم خندان ديده نمي‌شد، حزن و اندوه تا پايان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
    همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره‌ عاشورا مي‌فرمايد:
    «كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه‌اش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

    اعمال شب اول ماه محرم
    1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:
    دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره‌ توحيد خوانده شود.

    در فضيلت اين نماز چنين آمده است:
    «خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)

    2ـ احياي اين شب.(6)

    3ـ نيايش و دعا.(7)

    روز اول محرم
    اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت مي‌كند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)
    دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:
    «اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو مي‌خواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.

    روز دوم محرم
    در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه‍ .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)

    روز سوم محرم
    از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:
    «هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)
    در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.

    روز چهارم محرم
    بي‌نتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

    روز هفتم محرم
    روزه گرفتن مستحب است.

    روز نهم محرم
    تاسوعاي حسيني، روز محاصره‌ امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)

    اعمال شب عاشورا
    1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:
    چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره‌ حمد، 50 بار سوره‌ توحيد خوانده مي‌شود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)

    2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)

    3ـ دعا و نيايش. (15)

    روز عاشورا

    1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:

    هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواسته‌هايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)

    2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)

    3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)

    4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)

    5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)

    6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21)

    7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)

    روز دوازدهم محرم
    ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه‍ .ق.

    روز بيست و يكم محرم
    1ـ روزه‌ اين روز مطلوب است. (23)

    پي‌نوشت‌ها:
    1- مصباح كفعمي، ص 509.
    2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي.
    3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8.
    4- همان، حديث 7.
    5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286.
    6- مصباح المتهجد، ص 783.
    7- بحارالانوار، ج 98، ص 324.
    8- عروة الوثقي، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 347، حديث 3.
    9- بحارالانوار، ج 98، ص 334.
    10- فرهنگ عاشورا، ص 406.
    11- عروة الوثقي، ج 2، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 348.
    12- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 1.
    13- همان، ص 295، حديث 4 و 5.
    14- بحارالانوار، ج 98، ص 340.
    15- همان، ص 338.
    16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حديث 5.
    17- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5 و 6.
    18- وسائل الشيعه، ج 7، ص 338، حديث 7.
    19- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5.
    20- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 8.
    21- كامل الزيارات، ص 174.
    22- مفاتيح الجنان، ص 298.
    23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حديث 1.

Homeمهدویت و آخر الزمان مهدویت مهدی در روایات معصومین توضیح درباره احادیث امام زمان(عج) (بخش اول) Top of Page
Zo2 Framework Settings

Select one of sample color schemes

Body

Background Color
Text Color
Link Color
Background Image

Top Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Header Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Mainmenu Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Slider Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Scroller Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Mainframe Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Scroller Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Scroller Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Menu Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image
Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image